تبلیغات
دلنوشت | DeLnevesht - اینم یه داستان غم انگیز

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

دوشنبه 10 شهریور 1393-02:49 ق.ظ



پسر نگاهی به دختر کرد و گفت:

حالا که کنار ساحل نشسته ایم بیا یه آرزوی قشنگ کنیم.

دختر با بی میلی قبول کرد.

پسر چشماشو بست و گفت: کاشکی تا آخر دنیا عاشق هم بمونیم....

بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو کن.

دختر چشماشو بست و خیلی بی تفاوت گفت: کاشکی همین الان دنیا تموم بشه.

وقتی دختر چشماشو باز کرد پسرو ندید و فقط چندتا حباب روی آب دید.. .






Aref kabi





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 10 شهریور 1393 02:53 ق.ظ


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Online User